شعری پر معنا از شاعر فقید مقاومت فلسطین، محمود درویش
یا أبی إخوتی لا یحبوننی
لا یریدوننی بینهم یا أبی
پدر!برادرانم دوستم نمیدارند
پدر!مرا همراه خود نمیخواهند
یعتدون علیَّ .. ویرموننی بالحصى والکلام
یریدونی أن أموت لکی یمدحونی
وهم أوصدوا باب بیتک دونی
وهم طردونی من الحقل
آزارم میدهند
با سنگریزه و سخنم میرانند
میخواهند که من بمیرم تا به مدحم بنشینند
آنان در خانهات را به رویم بستند
از کشتزارم بیرون کردند
هم سمموا عنبی یا أبی .. وهم حطموا لعبی یا أبی.
پدر!آنان انگورهایم را به زهر آلودند
پدر!آنان عروسکهایم را شکستند
حین مر النسیمُ وداعب شعری
غاروا .. وثاروا على وعلیک
فماذا صنعتُ لهم یا أبی؟؟
الفراشاتُ حطت على کتفی
آن گاه که نسیم گذشت و با گیسوانم بازی کرد
آنان رشک بردند و بر من شوریدند
و بر تو شوریدند
مگر من با آنان چه کرده بودم، پدر
پروانهها بر شانههایم نشستند
ومالت على السنابل .. والطیرُ حطّت على راحتیّ
خوشهها به رویم خم شدند
و پرنده بر کف دستانم فرود آمد
فماذا فعلتُ أنا یا أبی ؟؟
با آنان چه کرده بودم،پدر
ولماذا أنا ؟
و چرا من؟
أنتَ سمیتَنی یُوسُفاً
وهمو أوقعونی فی الجب .. واتهموا الذئب
و الذئبُ أرحمُ من إخوتی..
تو یوسفم نامیدی
آنان به چاهم انداختند
و به گرگ تهمت بستند
حال آن که گرگ مهربانتر از برادران من است
أنت !!!!
هل جنیتُ على أحدٍ عندما قلتُ أنی:
رأیتُ أحد عشر کوکباً والشمسُ والقمرُ رأیتهم لی ساجدین
آی پدر
آیا من به کسی جفا کردم
وقتی که گفتم: به رویا یازده ستاره دیدم
و خورشید و ماه را
دیدم که بر من سجده میبرند
ترجمه از عبدالرضا رضائی نیا